تبليغاتX
خنده بازار

خنده بازار

يونس -- مباني مهندسي 2 صفحه اول

داروخانه Use case Describtion –

 

نام مورد كاربر : داروهاي مورد نياز توسط تحويل گيرنده .

محدوده و توصيف مختصر : اين يوزكيس توسط تحويل گيرنده مورد استفاده قرار مي گيرد

پيش شرط : داروهاي موردنياز مشخص شوند .

پس شرط داروها در بانك اطلاعاتي جستجو شوند .

داده هاي مورد نياز : ليست داروهاي خريدار

واسط كارري : فرم

سناريوي اصلي : 1- تحويل گيرنده گزينه جستجو را انتخاب مي كند 2- سيستم فرمي را نشان مي دهد 3- در فرم نمايش داده شده داروهاي مورد نظر را انتخاب مي كند 4- سيستم داروهايي كه وجود ندارد را نمايش و ذخيره مي كند 5- ليست داروها به مسئول جمع آوري داروها فرستاده مي شود 6- گزارشات مختلف چاپ مي شوند 7- سيستم تمام اطلاعات را بربرسي مي كند .

سناريو جايگزين : الف : اگر دارويي وجود نداشته باشد ، پيغام مناسب نمايش داده شود و مراحل از مرحله 3 دوباره شروع ميشود .

 

صفحه 1

 

Usecase Describtion  براي مسئول خريد (داروخانه)

نام مورد كاربرد : ايجاد ليست خريد

محدوده و توصيف مختصر : توسط مسئول خريد با ايجاد ليست داروهاي مورد نياز اجرا مي شود

بازيگرها : مسئول خريد – مديريت داروخانه

پيش شرط : ليست داروها موجود باشد

پس شرظ : داروها در بانك اطلاعاتي جستجو مي شود

داده هاي مورد نياز : ايست داروها

نيازمندي هاي ويژه : از دسترسي غير مجاز به ليست داروها جلوگيري مي شود

واسط كاربر : اينترنت

سناريو اصلي : 1- مسئول خريد گزينه ايجاد ليست را مي زند 2- سيستم ليست تمام داروها را نشان مي دهد 3- مسئول خريد داروهاي مورد نياز را انتخاب مي كند 4- سيستم ليست داروها را به مديريت مي فرستد 5- مديريت آنها را تاييد مي كند 6- مسئول خريد ليست را به مركز خريد مي فرستد 7- ليست داروها ذخيره مي شوند

سناريوجايگزين : الف : اگر داروها را از ليست انتخاب نكند پيغام مناسب نمايش داده مي شود .

 

صفحه 2

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:50  توسط وحيد باحال  | 

اینا هم باحال هستن !

يه ديوونه تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه! بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟! مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!! به يه لر مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟ مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!! از لره می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟ می گه : برای اينکه کشتيها از زيرش رد بشن !!! يه يارو ميره زير غلطك، عباسعلي ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. عباسعلي ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه!! به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، " بوده " . ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!!! عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!!! از غضنفر ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!! يه كرد كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ كرده يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!! قوچعلي چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. قوچعلي ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده،قوچعلي يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!!! از يكي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!!! از يک لره می پرسن می دونی زلزله اثره چيه؟ ميگه بابا يکی جوابه pm خدا رو نداده خدا هم buzz زده ! کرده ميره جهنم يک هفته بد جهنم خالی ميشه ميرن تحقيق ميکنن می بينن همه رو قاچاقی رد کرده تو بهشت !!! وقتی دلتنگی....وقتی پول نداری....وقتی عاشقی....وقتی ناراحتی.... هيچکی نمی فهمه.........فقط کافيه يه بار بگوزی(شرمنده) همه ميفهمن !! يکی از خدا میپرسه: خدا.......۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰سال برات چقدره؟ ميگه:يک دقيقه............ ميگه:خدا...۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰دلار برای تو چقدره؟ ميگه:يک سنت......ميگه:خدا به من يک سنت بده..... ميگه:باشه فقط يک دقيقه صبر کن ! ازش پرسيدم چقدر منو دوست داری؟......... گفت:اندازه ی جوهر خودکارم...... گفتم:خيلی نامردی؟جوهر خودکارت تموم ميشه.........خنديدو گفت: اصلا خودکار من جوهر نداره ! از يه قزويني میپرسن:وضع بازار چای چطوريه؟ ميگه:شهرزاد کشيده پايين واحمد اومده روووش ! برای حفظ جان نماز گزاران قزوین...جانماز با آینه بغل به بازار آمد.. به زور معتادرو وادار مي کنن نماز بخونه... ميگه: بسمه رحيم... قلفو داد به احد... احد داد به صمد... لم داد اينور... لم داد اونور... ول کن بابا احد... کفرش در اومد ! به يكي مي گن تا حالا گول خوردي؟ مي گه آدم که گول نمي‌خوره، گول آدمو مي‌خوره !!! قزوينيا به فرهنگستان زبان فارسي اعتراض مي‌كنن كه: اين چه الفبائيه كه به ن ميگن نون اما به ك ميگن كاف؟ ســـــــــــــــــــــــــلام خيلی دوست دارم .......................يک روز ميام دونبالت ميريم يک جای دور دست هيشکی به ما نرسه .......... از طرف عزرائيل ! تیش........تیش...................دی دی دیدی ید دی..............دی دی دی دین دین دین.............دی دی دی دین دین دین........دی دی دی دین دی ......... نتونستی بخوانی؟..................بابا آهنگ فوتبالیستاست دیگه !!! عده اي از دوستان قوچعلي سوار آسانسوري شدند و چون بلد نبودند آن را كار بياندازند همانطور ساكت در آسانسور ايستادند. بعد از مدتي نسبتا" زياد مرد شيكپوشي وارد شد و بلافاصله دكمه اي رو زد و آسانسور شروع به بالارفتن كرد, يكي از دوستان قوچعلي فرياد زد: _ براي سلامتي آقاي راننده, صلوات بلند ...!! يه روز تو كافي نت بودم كه تو بهم پي‌ام دادي يه روز تو با من چت كردي، فرداش آي‌ديم رو هك كردي بگو برات من چي بودم؟ يه friend مجازي؟ كهنه شدم رفتي حالا دنبال دوست تازه‌اي رفتي و پي‌ام دادي از هك كردنم ملالي نيست رفتي با يكي ديگه چت كردي هيچ خيالي نيست يه روزم نوبت من ميشه بهت پي‌ام بدم ببيني كه هكت كردم، تو ليستم اصلا add اي نيست گوسفنده از بقل جگركي رد ميشه ميگه تيكه تيكه كردي دل منو !! به يه رشتي ميگن كه شما پدرتو بيشتر دوست داري يا مادرتو ؟ جواب ميده مادرتو !!!! لره تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، لره يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه لره رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! لره ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!! از يكي ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!! غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غضنفر ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!!! شباهت هويج با مانتو كوتاه: هر دو چش مردارو تقويت ميكنه پدری کارنامه ی پسرش را دید که از 42 نفر چهل و یکم شده بود. دست به درگاه خدا برداشت و گفت : خدایا شکرت خنگ تر از پسر من هم تو این دنیا وجود داره! معلمي از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. معلم گفت : از كجا فهميدي؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد !!! به قوچعلی گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت:يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در و که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد نولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو تو جاده پليس جلو يه ماشينو ميگيره و ميگه چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برنده 100 هزار تومن شدي حالا ميشه بدونم ميخاي باهاش چي كار كني؟ مرد ميگه:ميرم گواهينامه ميگيرم زنش سريع ميگه :جناب سروان اين وقتي اكس ميزنه پرت و پلا زياد ميگه بچشوون از اوون پشت ميگه بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم؟ يه صدا از صندوق عقب مياد :از مرز رد شديم يا نه؟ قزوینی با ماشینی تصادف کرد و وقتی از ماشین پیاده شد شروع به وارسی پشت ماشین کرد. از او پرسیدند: بابا تو از جلو به یه ماشین زدی آنوقت پشت ماشینو وارسی می کنی؟ قزوینی گفت: آخه میگن وقتی پیکان تصادف میکنه 100000 تومان از کونش می افته!!! قوچعلی ماه رمضون میره خونه دوستش دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ قوچعلی می گه نه همون قوچعلی صدام کنی بهتره!!! میگه...ننه اگه تو به دنیا قو چعلی به ننش نمی یومدی...من بی ننه میشدمااا يه اصفهاني مي گن اگه سردت شد چيكار مي كني؟ مي گه ميرم بغل بخاري. مي گن اگه خيلي سردت شد چي؟مي گه ميرم به بخاري نزديك تر ميشم. مي گن اگه خيييلي سردت شد چي ؟ميگه ميرم به بخاري مي چسبم. مي گن اگه خيييييلي خيييلي سردت شد چي ؟مي گه ميرم بخاري رو روشن مي كنم يه روز به يه قزوينيه مي ‌گن چرا زن نگرفتي!! مي ‌گه: هنوز برادرزن مورد علاقه ‌مو پيدا نكردم ! پسر رشتي با خاله اش از خياباني مي گذشتن در همان لحظه خري را ديدند که ...را راست کرده . پسر گفت : خاله جان...خاله جان اين چيه؟ خاله براي اينکه حواس پسر را پرت کنه گفت: نگاش نکن اين هيچي نيست. فرداي آن روز پسر با پدرش از همان راه رد مي شدند که دوباره همان خره را مي بينن که ...راست کرده . پسر از پدرش مي پرسه: بابا جان ديروز از خاله پرسيدم اين چيه ، خاله گفت : اين هيچي نيست. پدر با تواضع سري تکان مي ده و ميگه : اختيار داري بابا جان . اين واسه ي خاله ات هيچي نيست ولي از سر جد و آباد ما هم زياد تره!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 15:0  توسط وحيد باحال  | 

زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه: سلام خانم،‌ خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، برميگرده به فروشنده ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست !

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:37  توسط وحيد باحال  | 

لره با خانومش ميره پيش دكتر. ميگه: آقاي دكتر من يه مشكلي دارم، روم نميشه بگم. دكتره ميگه: عزيزم بگو، مسئله اي نيست. لره ميگه: آقاي دكتر من بلد نيستم با خانمم ازون روابط برقرار كنم! دكتره ميگه: بابا اين كه كاري نداره، خوب خانوم مي‌خوابند زير، شما مي‌خوابي رو، بعد هم شما آالت تناسليت رو مي‌كني تو آلت تناسلي خانوم. لره ميگه: آقاي دكتر من اين چيزا رو نمي‌فهمم. اگه ميشه شما يه بار اينكارو انجام بديد، من ببينم ياد بگيرم. دكتره ميگه: باشه و زنه رو مي‌خوابونه رو تخت، لباساش رو در مياره،‌ تا دسته مي‌كنه. كارش كه تموم ميشه، لره ميگه: آقاي دكتر اگه ميشه بگذاريد منم يه بار امتحان كنم ببينيد خوب ياد گرفتم يا نه. خلاصه لره هم ميفته رو زنه واساساً‌ ترتيبشو ميده. قضيه مي‌گذره، تا بعد از يكي دوهفته،‌ باز دكتره مي‌بينه لره و زنش اومدن تو مطب. مي‌پرسه: ‌دوباره مشكلي پيش اومده؟ لره ميگه: والله آقاي دكتر، مي‌بخشيد،‌ بنده شرمندم. من اونكاري كه شما اون سري يادم داديد رو يادم رفته! اگه ميشه يك بار ديگه نشونم بديد. باز دكتره يك دست اساسي ترتيب زنه رو ميده و بعدش دوباره لره امتحان مي‌كنه ببينه ياد گرفته يا نه! خلاصه اين قضيه چند هفته پشت سر هم تكرار ميشه. يك روز دكتره و رفيقش داشتن از خيابون رد ميشدن كه لره ودوستش رو اون طرف خيابون ميبينن. دكتره به رفيقش ميگه: اون يارو رو ميبيني؟ ازون لراي خره! هر هفته زنشو مياره مطب ما مي كنيم! لره هم به دوستش ميگه: اون يارو دكتره رو ميبيني؟ خيلي پخمست! هروقت خانوم بلند مي كنيم مكان نداريم، ‌مي بريم مطب اين مي كنيم !
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:33  توسط وحيد باحال  | 

مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع مي‌كنه، ميگه: ديشب يه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه ميگن: واااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: اينطور كه فهميديم اين مرده رفته بوده تو اتاق يكي از دخترا. همه ميگن: واااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: تازه، يه كاپوت هم پيدا شده. باز همه ميگن: وااااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه ميده: ولي گويا اون كاپوت سوراخ بوده. همه ميگن: هه هه هه... يكي ميگه: واااااي

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:28  توسط وحيد باحال  | 

 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:25  توسط وحيد باحال  | 

يه معلمه رفته بوده دستشويي دانش آموزا، يهو يك گوز گوش خراش ازش در ميره! يه پسره تخس، تازه اومده بوده تو دستشويي، شروع ميكنه لگد زدن به در كه: آي كس كش مادر قحبه، تو كلاس چندمي؟! معلمه از ترس آبروريزي صداش در نمياد، ولي يارو ول كن نبوده و همينجور ميكوبيده به در و خوار مادر معلمه رو دور ه ميكرده! آخر معلمه، صداشو نازك ميكنه، ميگه: من كلاس دومم. شاگرده با لگد محكم ميكوبه به در، ميگه: گه خوردي مادر قحبه! گوزي كه تو دادي، از مال كلاس پنجمي ها هم گنده تر بود !

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:14  توسط وحيد باحال  | 

مدير وبلاگ

 اميدوارم هر جا كه باشيد باهم بخنديد نه به هم ! 

بياييد همه باهم بخنديم نه به هم !                          نظر هم يادتون نره !

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:13  توسط وحيد باحال  | 

.يك زنه از طبقه دوازدهم ميفته، طبقه نهم يكي ميگيردش، ميگه يه لب بده تا نجاتت بدم. زنه ميگه: نه! نمي خوام، ترجيح ميدم بميرم! يارو هم ولش ميكنه . بعد ميرسه طبقه هفتم، يكي ديگه ميگيردش، ميگه: يه دور بده تا نجاتت بدم. زنه دوباره ميگه: نه، ولم كن مگه من جندم؟! يارو هم ولش ميكنه. به طبقه پنجم كه مي رسه، يكي ديگه ميگيردش، بهش ميگه اگه ساك بزني نجاتت ميدم. بازم زنه ميگه نه، يارو هم ولش ميكنه. مي رسه طبقه سوم، يك لره ميگيردش، زنه با خودش ميگه اين دفعه اگه ولم كنه ديگه كارم تمومه. ميگه: هر چي بخواي بهت ميدم، لب ميدم، كون ميدم، ساك ميزنم! تو رو خدا منو نجات بده. لره هم هولش ميده ميگه: گمشو! زنيكه جــنــده!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:10  توسط وحيد باحال  | 

غضنفر تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، غضنفر ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه ها چطورن؟ غضنفر ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:12  توسط وحيد باحال  | 

يه اصفهوني ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. اصفهونيه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:11  توسط وحيد باحال  | 

عباسعلي ميره دكتر ، ميگه: آقاي دكتر من يه بيماري دارم، ولي نخندي ها! دكتره ميگه: نه بابا مريضي كه خنده نداره ، بگو . عباسعلي دوباره ميگه: نه آقاي دكتر تو رو خدا نخندي ها! دكتره ميگه: نه عزيزم خنده نداره كه، ما كارمون اينه، بگو. عباسعلي ميگه: آخه آقاي دكتر من يه تخمم بزرگتر از اون يكيه! دكتره ميگه: اين كه خنده نداره، خوب يه بيماريه، ميتونم ببينم؟ عباسعلي ميگه: آقاي دكتر قول دادي نخندي ها! بعد يه تخم قد يه توپ بسكتبال در مياره مي گذاره رو ميز! دكتره ميزنه زير خنده . عباسعلي ميگه: ديدي آقاي دكتر! حالا كه خنديدي، بزرگه رو نشونت نميدم !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:10  توسط وحيد باحال  | 

یبوست

غضنفر با دوستش ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من يبوست دارم. دكتر براش يك نسخه مي نويسه بهش ميگه: اين قرصها بعد از هر وعده غذا ميخوري، اين شياف رو هم استعمال ميكني.غضنفر  ميگه: يعني چي، يعني اينو هم بخورمش؟! دكتره ميگه: نه. يعني يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت. غضنفر  ميگه: يعني چي، يعني از گوشم؟! دكتره ميگه: نه پدر من! يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت نه از گوشت. ميگه :پس چي، از دماغم؟! دكتره شاكي ميشه داد ميزنه: بابا بكن تو كونت!! غضنفر برميگرده به دوستش ميگه: اصغر بيا بريم، امروز آقاي دكتر عصبانيه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:9  توسط وحيد باحال  | 

كنفرانس بين المللي شناخت طبيعت انسان

 كنفرانس بين المللي شناخت طبيعت انسان بوده، اول انگليسيه مياد ميگه: انسان قائم به ذاته و يك ساعت سخنراني فلسفي مي كنه. بعد هنديه مياد ميگه: روح انسان بر جسمش مستوليه و اون هم دو ساعت سخنراني ميكنه. نوبت ايراني  ميشه، ايشون هنم اتفاقا بچه قزوين بود . مياد پشت ميكروفون، ميگه: اصولاً انسانها همه يا كونيند يا كس خل!! همه ملت سر وصداشون در مياد كه: يعني چي آقا؟ اين حرفا چيه تو كنفرانس تخصصي؟قزوينيه  ميگه: صبر كنيد! من ثابت مي كنم! اشاره ميكنه به يه بابايي ميگه: براي مثال آقا شما بيا بالا. يارو ميره بالاي سن. قزوينيه  ميگه: قربان اگه به شما بيست ميليون دلار بدن كون ميدين؟! مرده ميگه: نه كه نميدم! قزوينيه ميگه: خوب كس خلي ديگه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:6  توسط وحيد باحال  | 

کیر رستم

 قوچعلي  ميره داروخونه، ميگه: آقا يه كاندوم لارج بدين. يارو يكي براش مياره. قوچعلي ميره بيرون بعد از يك مدت برمي گرده، ميگه: ببخشيد، بزرگترش رو ندارين؟ داروخونه چيه ميره يك سايز بزرگترش رو مياره. باز قوچعلي ميره، بعد از ده دقيقه مياد، ميگه: ببخشيد ازين بزرگترش رو نداريد؟! باز يارو يكي بزرگترش رو بهش ميده. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه و هي قوچعلي بر مي گرده مي گه: بزرگترش رو نداريد؟! تا يارو داروخونه چيه شاكي ميشه، دنبال قوچعلي ميره بيرون ببينه اين چيكار مي كنه. مي بينه كه اين آقا قوچعلي جوك ما  داره كاندومه رو مي كشه سرش! با تعجب ميگه: بابا چرا اينو مي كشي سرت؟! قوچعلي ميگه: آخه قراره من تو تئاتر نقش كير رستم رو بازي كنم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:5  توسط وحيد باحال  | 

اینا هم بدک نیستند

به غضنفر ميگن يه معما بگو،‌ ميگه: اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟!!
يارو ميخواست به انتفاضه كمك كنه . برای کمک به انتفاضه سنگ پست می کرده!!!

يه ديوونه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!!!
به يه ديوونه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر!
بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه!
ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!
عباسعلي زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه.عباسعلي  ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

يارو  با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!

به يه آمريكايي ميگن با كريستال جمله بساز، ميگه: ماي كير ايز تال (my kir is tall) !!!

. به قوچعلي  ميگن با عدس جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!!

به غضنفر می گن اسم سه تا میوه رو بگو : میگه : خیار - آلبالو – مریم !

میگن مریم چیه ؟  می گه : نمی دونی چه هلویه !

به قوچعلي ميگن با رضا جمله بساز، ميگه: من و حسن و حسين رفتيم پارك. ميگن: پس رضاش كو؟ ميگه: آخه رضا كارداشت، نيومد

يارو ميره مهتابي بخره اسمشو بلد نبوده

ميگه اقا يه متر لامپ بدين  !

يه ديوونه با قمه ميره تو توالت با قمه و وكون خونين مياد بيرون ازش ميپرسن چي شده ؟

ميگه:بي شرف صداشو برام بلن ميكنه!!!!!!!

به لره ميگن دو دو تا چنتا ميشه ميگه پنج تا !

ميگن بابا چار تا ميشه

يه كم فك ميكنه ميگه من از يه راه ديگه حل كردم  !

يه ديوونه رستوران ميزنه، رو درش مينويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:4  توسط وحيد باحال  | 

چرت و پرت

يه ديوونه مي خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!! يارو مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان هم مياد!!! يارو ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!! از يكي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!!! يارو از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!!! از لره ميپرسن: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه: والله تقريباٌ سه و خورده اي. ميپرسن: ببخشيد، دقيقاٌ چنده؟ ميگه: دقيقاٌ هفت و سي و يك دقيقه!! غضنفر صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 10:3  توسط وحيد باحال  | 

پیتزا

اصفهانيه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. اصفهانيهه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز  يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن.
اصفهانيهه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 10:0  توسط وحيد باحال  | 

اصفهانيه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. اصفهانيهه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز  يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن.
اصفهانيهه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:59  توسط وحيد باحال  | 

قزوينيه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا قزوينيه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره.
قزوينيه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:55  توسط وحيد باحال  | 

قاتل حرفه ای

يه قاتل  رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل‌! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟!‌
يارو ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:54  توسط وحيد باحال  | 

رادیو حوادث

طرف تو ماشين داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است...
‌يارو ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري؟!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:53  توسط وحيد باحال  | 

معما (غضنفری)

به غضنفر ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ غضنفر ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي كنه؟ غضنفر ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:51  توسط وحيد باحال  | 

جزیره آدم خوار ها

قوچعلي داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. يارو خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف قوچعلي! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:50  توسط وحيد باحال  | 

خواستگاری پروانه خانوم

لره ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي لره قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، آقا دوماد ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم!
دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.
لره ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:49  توسط وحيد باحال  | 

کلاس جمله سازی

۱. فرشاد : روح غضنفر شاد 2. فرناز : غضنفر ناز نكن 3. ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها 4. عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست 5. لوبيا : كوچولو بيا 6. نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ 7. ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون 8. جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم 9. لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن 10. كيبورد : بازي چلسي رو با باير مونيخ كي برد 11. سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا 12. فرید و مجيد و حميد : شما ۲ نفريد به قرآن مجيد عين هميد 13. حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم 14. آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم 15. ستيز : The mobile set is off 16. توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟ 17. كوشش : شلوار من كوشش 18. كار و كوشش : شلوار كار من كوشش 19. وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم 20. ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين 21. كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟ 22. كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم 23. مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا 24. مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم 25. علي : صندلي 26. صداقت : الو الو صدا قطع شد 27. جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟ 28. شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟ 29. خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد 30. ابريشم : هوا ابريش هم خوبه 31. خرچنگ : كره خر چنگ نزن 32. شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم 33. عدس : ديگه ا(ز) دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:48  توسط وحيد باحال  | 

.يارو تو تاكسي نشسته بوده،‌ از بغليش ميپرسه:‌ ببخشيدآقا ساعت چنده؟ بغليش ميگه:‌ ساعت دو و ربع . .يارو ميگه:‌ آخ جون! يه ساعت ديگه ميرسم خونه شورت خانم رو در ميارم،‌ چه حالي ميده! بغليش يه نگاه به يارو ميكنه،‌ هيچي نميگه. بعد از يك مدت باز يارو ميپرسه: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه:‌ دو و نيم. تركه ميگه:‌ آخ جون! سه ربع ديگه ميرسم خونه، شورت خانم رو در ميارم،‌ چه حالي ميده! باز يكم چپ‌چپ يارو  رو نگاه ميكنه ولي چيزي نميگه. دوباره بعد يه مدت يارو ساعت مي‌پرسه، مرده ميگه: يك ربع به سه. تركه دادمي‌زنه: ايول!‌ جونمي!‌ نيم ساعت ديگه مي‌رسم خوه،‌شرت خانم رو درميارم،‌آي حال ميده!! مرده شاكي ميشه ميگه:‌ آقا اين چرت و پرتا چيه ميگي؟! زشته، قباحت داره، زن و بچه اينجا نشستن.

برميگرده  ميگه: آقا چرت و پرت نيست، من صبح عجله داشتم اشتباهي شورت خانم رو پوشيدم !؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 19:18  توسط وحيد باحال  | 

شکار خرس

يارو داشته واسه رفيقاش خالي ميبسته كه

آره اون روز رفته بودم شكار، يهو يك خرس وحشي ديدم،

زدم با يك تير كارشو ساختم.

وقتي خواستم ببرمش ديدم خيلي سنگينه،

يه رونش را كندم انداختم رو شونه‌ام،

بقيه‌اش رو گذاشتم براي لاشخورها.

ديگه داشتم برمي‌گشتم كه يه خرس گنده ديگه بهم حمله كرد،

اونم شكار كردم و يه رونش رو كندم و انداختم روي اون يكي شونم.

يهو تلفن زنگ ميزنه، يارو ميره تلفن رو جواب ميده،

وقتي برميگرده يادش رفته بوده داشته چي ميگفته.

به رفيقش ميگه: خوب كجا بودم؟

رفيقش ميگه: اونجا كه دوتا رون رو شونت بود.

يارو ميگه: آره داداش داشتم مي گفتم,

دوتا روناشو گذاشتم رو شونم و آقا آاااي كردم!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 19:16  توسط وحيد باحال  | 

شکار خرس

يارو داشته واسه رفيقاش خالي ميبسته كه

آره اون روز رفته بودم شكار، يهو يك خرس وحشي ديدم،

زدم با يك تير كارشو ساختم.

وقتي خواستم ببرمش ديدم خيلي سنگينه،

يه رونش را كندم انداختم رو شونه‌ام،

بقيه‌اش رو گذاشتم براي لاشخورها.

ديگه داشتم برمي‌گشتم كه يه خرس گنده ديگه بهم حمله كرد،

اونم شكار كردم و يه رونش رو كندم و انداختم روي اون يكي شونم.

يهو تلفن زنگ ميزنه، يارو ميره تلفن رو جواب ميده،

وقتي برميگرده يادش رفته بوده داشته چي ميگفته.

به رفيقش ميگه: خوب كجا بودم؟

رفيقش ميگه: اونجا كه دوتا رون رو شونت بود.

يارو ميگه: آره داداش داشتم مي گفتم,

دوتا روناشو گذاشتم رو شونم و آقا آاااي كردم!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 19:3  توسط وحيد باحال  | 

تمساح

 پسره  يك قلاده بسته بوده گردن يك تمساحِ لندهور، داشته واسه خودش تو خيابون راه ميرفته. يارو افسره مياد جلوشو ميگيره، ميگه: پسرك اين چيه با خودت راه انداختي تو خيابون؟! اينو بايد ببري باغ‌ وحش.

 ميگه: والله جناب سروان، ديروز برده بودمش باغ‌ وحش، امروز بهش قول دادم ببرمش سينما!!       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 18:56  توسط وحيد باحال  |